SAMAMNEWS.COM
نسخه چاپي از سمام نيوز
سمام نیوز - يكى از مهمترين ويژگىهاى مكتب تشيع، اعتقاد به امام مهدىعليه السلام به عنوان آخرين حجت خداوند، واسطه فيض الهى و نجاتبخش موعود است. بر اساس اين اعتقاد، حضرت مهدىعليه السلام در حال حاضر نيز زنده، شاهد و ناظر اعمال است.
يكى از مهمترين ويژگىهاى مكتب تشيع، اعتقاد به امام مهدىعليه السلام به عنوان آخرين حجت خداوند، واسطه فيض الهى و نجاتبخش موعود است. بر اساس اين اعتقاد، حضرت مهدىعليه السلام در حال حاضر نيز زنده، شاهد و ناظر اعمال همه جهانيان بويژه شيعيان خود، فريادرس درماندگان و در انتظار روزى است كه به فرمان خدا حركت رهايىبخش و قيام عدالتگستر خود را آغاز كند.
با توجه به اين اعتقاد، موضوع "انتظار " در اين مكتب جايگاه خاصى داشته و بخش عمدهاى از معارف شيعى را به خود اختصاص داده است.
متأسفانه بايد اذعان داشت كه با وجود جايگاه بلندى كه انتظار در مكتب شيعه دارد و با وجود تأكيدها و سفارشهاى فراوانى كه از سوى پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله و امامان معصومعليهم السلام بر موضوع انتظار فرج شده است، شيعيان چنانكه بايد و شايد به اين موضوع اهتمام نداشته و توجهى در خور به ابعاد مختلف آن نكردهاند. در چند سال گذشته نيز اگرچه اقبال مردم به باور مهدوى و فرهنگ انتظار چندين برابر شده و بهويژه از سوى جوانان، شور و اشتياق فراوانى براى شناخت بيشتر اين موضوع ابراز مىشود، امّا تلاش مناسبى از سوى حوزههاى علميه، نهادهاى آموزشى و مراكز علمى و فرهنگى كشور براى آشناسازى نسل جوان با اين باور و فرهنگ صورت نگرفته است و جامعه ما همچنان از نبود آثار مستند، مستدل و متقن كه با زبان روز و متناسب با استعداد و توانايى مخاطبان مختلف، ابعاد گسترده موضوع يادشده را تشريح و تبيين كنند، رنج مىبرد. از اين رو بر متوليان امور فرهنگى، تبليغى و آموزشى كشور، به ويژه رسانههاى عمومى لازم است كه بيش از پيش اين موضوع را مورد توجه قرار دهند و با برنامهريزى اساسى، نيازهاى مختلف نسل امروز را در اين زمينه برآورده سازند.
انتظار در تفكر شيعه
عظمت وجودى و ابعاد مختلف شخصيت حضرت صاحبالامرعليه السلام باعث شده است كه در طول هزار و اندى سال كه از غيبت كبرى مىگذرد، هر گروه از مردم بسته به گرايشهاى خاص اعتقادى، اجتماعى و فرهنگى كه داشتهاند، از ديدگاهى خاص به تحليل شخصيت و تعيين جايگاه آن حضرت در عالم هستى بپردازند و هر گروه تنها درك و تصور خود از اين موضوع را تصور درست و مطابق با واقع از شخصيت آن يگانه هستى تلقّى كنند.
در اين ميان جمعى از اصحاب سير و سلوك و رهروان طريق عرفان و معنا با طرح موضوع خليفةاللَّه و انسان كامل و پرداختن به نقش حجت الهى در عالم هستى، تنها به جنبه فرا طبيعى آن وجود مقدس توجه كرده و از ساير جنبهها غفلت ورزيدند.
گروهى ديگر از اصحاب شريعت، توجه خود را تنها معطوف به جنبه طبيعى آن وجود مقدس ساخته و ضمن مطرح كردن نقشى كه آن حضرت به عنوان امام و پيشواى مردم به عهده دارند، هيچگونه مسؤوليتى را در زمان غيبت متوجه مردم نديدند و تنها تكليف مردم را اين دانستند كه براى فرج آن حضرت دعا كنند تا خود بيايند و امور مردم را اصلاح كنند.
عدهاى هم ضمن توجّه به جنبه فراطبيعى و طبيعى وجود مقدس حضرت حجّتعليه السلام تمام همّ و غمّ خود را متوجّه ملاقات با آن حضرت ساخته و تنها وظيفه خود را اين دانستند كه با توسل به آن حضرت، به شرف ملاقات با آن ذات اقدس نائل شوند.
اما در اين ميان گروهى با در نظر گرفتن همه ابعادى كه بدانها اشاره شد، به طرح معناى درست انتظار پرداخته و درصدد تعيين وظيفه و نقش مردم در دوران غيبت برآمدند. در اين ديدگاه، هم مسأله خلافت الهى انسان كامل مطرح است، هم به جايگاه و نقش مردم در قبال آن حضرت توجّه شده و هم وظيفهاى كه مردم در دعا براى حفظ آن وجود مقدّس و تعجيل در ظهورش دارند از نظر دور داشته نشده است.
شايد بتوان امام راحل امت، قدسسره، را به عنوان درخشانترين چهره از گروه اخير ذ كر كرد. ايشان با صراحت به نقد و بررسى برداشتهاى مختلفى كه از مسأله انتظار فرج وجود دارد، پرداخته و ديدگاه خاص خود را در اين زمينه چنين مطرح ساختند: البته اين پر كردن دنيا را از عدالت، اين را ما نمىتوانيم بكنيم، اگر مىتوانستيم مىكرديم. اما، چون نمىتوانيم بكنيم ايشان بايد بيايند.... اما ما بايد فراهم كنيم كار را، فراهم كردن اسباب اين است كه كار را نزديك بكنيم، كار را همچو بكنيم كه مهيا بشود عالم براى آمدن حضرتعليه السلام...
ايشان در جايى ديگر نيز درباره مفهوم "انتظار فرج " مىفرمايند: انتظار فرج، انتظار قدرت اسلام است و بايد كوشش كنيم تا قدرت اسلام در عالم تحقق پيدا كند و مقدمات ظهور انشاء اللَّه تهيه شود.
مفهوم انتظار
"انتظار "، يعنى "چشمداشتن " و "چشم به راه بودن ". چشمداشت يك تحول، چشمداشت يك رويداد خوب، چشمداشت يك گشايش،... ياچشم به راه يك آينده مطلوب، چشم به راه يك عزيز سفر كرده، چشم به راه يك دستگير، چشم به راه يك منجى و... به اين معنا انتظار مفهومى است كه با نهاد همه انسانها عجين شده است و مىتوان گفت كه همه انسانها به نوعى منتظرند.
به بيان ديگر انتظار يا اميد به آينده همزاد انسان است و اگر اميد به آينده را از او بگيرند، سرنوشتى جز سكون، ركود، مرگ و تباهى نخواهد داشت، از همين روست كه در كلام نورانى پيامبر گرامى اسلامصلى الله عليه وآله آمده است:
ألأمَلُ رَحمَةٌ لِأُمَّتى وَ لَولا الأمَلُ ما ارضَعَتْ والِدَةٌ وَلَدَها وَ لا غَرَسَ غارسٌ شَجَراً.
اميد براى امت من مايه رحمت است و اگر اميد نبود هيچ مادرى فرزندش را شير نمىداد و هيچ باغبانى درختى نمىكاشت.
در هر حال، انتظار و چشم به راه آينده بودن، شعلهاى است در وجود انسان كه هرچه فروزانتر و پرفروغتر باشد تحرك و پويايى او نيز بيشتر خواهد بود و برعكس هر چه اين شعله به سردى و خاموشى بگرايد؛ تلاش و فعاليت انسان نيز كاستى مىپذيرد تا آنجا كه او تبديل به موجودى سرد، بىروح، بىنشاط، گوشهگير و بىتحرك مىشود و اين همان حالتى است كه در روانشناسى به "افسردگى " تعبير مىكنند. حالتى كه شدت و ضعف و زمينههاى به وجود آمدن آنها در افراد مختلف متفاوت است، اما عامل آن در هر حال چيزى جز خشكيدن نهال اميد در وجود انسان نيست.
با توجه به اهميت و نقش اساسى اميد به آينده و انتظار فرج در زندگى انسانها، مكتب اسلام تلاش نمودهاست با تقويت اين روحيه، تلاش و سرزندگى جوامع اسلامى و مسلمانان را به نهايت درجه خود رسانده و آنها را در هر زمان پويا و پايدار نگهدارد.
به نظر مىرسد اميد به آينده و انتظار فرج به دو معنا در آموزههاى دين اسلام به كار رفته است:
1. انتظار به معناى عام؛ در اين معنا مكتب اسلام تلاش كرده است كه از يكسو با فضيلت بخشيدن به "انتظار گشايش " و اميد به آينده و از سوى ديگر با نكوهش يأس، نااميدى، دلسردى و دلمردگى، روحيه تلاش و تكاپوىسازنده را در افراد جامعهاسلامى زنده نگهدارد و از ايجاد حالت يأس و نااميدى در زندگى شخصى مسلمانان جلوگيرى كند.
اهتمام اسلام به اين معناى عام از انتظار و اميد به آينده تا بدان حد بوده كه از يك سو اميد به فرا رسيدن گشايش از سوى خداوند در زمره برترين اعمال برشمرده شده و از سوى ديگر يأس و نااميدى از رحمت خداوند از جمله گناهان كبيره به شمار آمده است.
قرآن كريم نااميدى از رحمت خدا را از ويژگىهاى كافران برشمرده و از زبان حضرت يعقوب عليه السلام چنين نقل مىكند: يا بَنِى اذهَبُوا فَتَحَسَّسُوا مِن يُوسُفَ و أخيهِ و لا تَيْأَسُوا مِن رَوحِ اللَّهِ إنَّهُ لا يَيْأَسُ مِنَ رَوْحِ اللّهِ إلاَّ القَومُ الكافِرونَ.
پسرانم! برويد و از يوسف و برادرش جستوجو كنيد و از رحمت خدا مأيوس نشويد؛ كه تنها گروه كافران از رحمت خدا مأيوس مىشوند.
شايد بتوان گفت بسيارى از رواياتى كه در آنها به فضيلت "انتظار فرج " بهطور كلى و بدون ذ كر متعلق فرج اشاره شده، به اصل تقويت روحيه اميد به آينده و مقابله با حالت نااميدى و بدبينى نسبت به آينده نظر داشتهاند، كه از آن جمله مىتوان به اين روايات اشاره كرد:
1. از رسول گرامى اسلامصلى الله عليه وآله نقل شده است كه: مَن رَضِى عَنِ اللَّهِ بِالقَليلِ مِنَ الرِّزقِ رَضِى اللَّهُ عَنهُ بِالقَليلِ مِنَ العَمَلِ و انتِظارُ الفَرَجِ عِبادَةٌ.
هر كس نسبت به رزق كمى كه خداوند به او داده خشنود باشد، خداوند نيز نسبت به عمل كمى كه او انجام مىدهد خشنود مىگردد و انتظار گشايش عبادت است.
2. همچنين از آن حضرت روايت شده است كه: أَفْضَلُ الْعِبادَةِ إِنْتِظارُ الْفَرَجِ.
برترين عبادتها انتظار فرج است.
3. و باز مىفرمايند: أَفْضَلُ جِهادِ اُمَّتى إِنْتِظارُ الْفَرَجِ.
برترين جهاد امت من انتظار فرج است.
4- امام علىعليه السلام در بخشى از روايت مفصلى كه در آن به چهارصد مورد از امورى كه براى صلاح دين و دنياىمؤمن شايسته است، اشاره مىكنند؛ پس از توصيه به طلب رزق در بين طلوع فجر و طلوع شمس مىفرمايند: إِنْتَظِرُوا الْفَرَجِ وَ لا تَيْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ فَإِنَّ أَحَبَّ الْأَعْمالِ إِلَىاللَّهِ، عَزَّ وَ جَلَّ، إِنْتِظارُ الْفَرَجِ.
منتظر فرج باشيد و از رحمت خداوند نااميد نشويد. بدرستى كه خوشايندترين اعمال نزد خداوند، صاحب عزّت و جلال، انتظار فرج است.
5. آن حضرت در بخش ديگرى از روايت يادشده پس از اشاره به اين مطلب كه ناشكيبايى در هنگام بروز ناگوارىها موجب از بين رفتن اجر انسان مىشود، مىفرمايد: ... أفضَلُ أعمالِ المَرءِ انتِظارُ فَرَجِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ.
برترين كارهاى انسان، انتظار گشايش از سوى خداست.
6- امام صادقعليه السلام نيز در ضمن سفارشهاى خود به ابوحنيفه مىفرمايند: ... وَ أفضَلُ الأعمالِ انتِظارُ الفَرَجِ مِنَ اللَّهِ.
برترين كارها انتظار گشايش از خداست.
2. انتظار به معناى خاص: در اين معنا، انتظار گشايش و اميد به آينده از حالت امرى محدود، سطحى و فردى خارج شده و تبديل به امرى گسترده، عميق و اجتماعى مىگردد.
در توضيح اين مطلب بايد گفت: تعاليم اديان الهى و بهويژه دين مبين اسلام، دقيقاً بر گرايشهاى درونى انسانها تكيه دارد و اهداف و برنامههاى آنها بر اساس همين گرايشهاى درونى و ويژگىهاى فطرى سامان يافته است و در اين ميان نقش دين تنها جهتدهى، توسعه و تعميق اين گرايشهاست.
در موضوع مورد بحث نيز دين مبين اسلام با توجه به اينكه اميد به آينده و انتظار يك گرايش فطرى و جوهره زندگى انسانهاست تلاش نموده كه اين گرايش را از يكسو توسعه و از ديگر سو تعميق بخشد.
به اين بيان كه دين اسلام به همه انسانها مىگويد: اولاً، شما فقط منتظر بهبود وضع زندگى خود و اطرافيانتان نباشيد و تنها سعادت نزديكان خود را طلب نكنيد، بلكه اين انتظار را نسبت به همه افراد جامعه گسترش دهيد و چشمانتظار روزى باشيد كه رفاه، سعادت، عدالت و معنويت نه تنها در شهر و ديار شما بلكه در همه جهان گسترده شود.
ثانياً، انتظار شما نبايد تنها متوجه امور ظاهرى، سطحى و محدود زندگى گردد. شما بايد انتظارتان را تعميق بخشيد و چشم به راه آيندهاى باشيد كه حقيقت مطلق، عدالت مطلق و معنويت مطلق در جهان حاكم شود.
در اين معنا، انتظار تنها به ظهور مردى تعلق مىگيرد كه اگر بيايد، نهايت خوبىها براى همه انسانها در سراسر جهان فراهم خواهد شد. اين انتظار به همان اندازه فضيلت و برترى دارد كه تحقق متعلق آن.
روايتهايى كه انتظار به معناى خاص را مورد توجه قرار دادهاند را بايد مورد توجه قرار داد.
ضرورت انتظار
در تفكّر شيعى، انتظار موعود، به عنوان يك اصل مسلّم اعتقادى مطرح بوده و در بسيارى از روايات بر ضرورت انتظار قائم آل محمدعليه السلام تصريح شده است، كه از جمله مىتوان به روايات زير اشاره كرد:
1. محمد بن ابراهيم النعمانى در كتاب الغيبة روايت كرده است كه روزى امام صادقعليه السلام خطاب به اصحاب خود فرمودند: أَلا أُخْبِرُكُمْ بِما لا يَقْبَلُ اللَّهُ، عَزَّوَجَلَّ، مِنَ الْعِبادِ عَمَلاً إلّا بِهِ؟ فَقُلْتُ: بَلى، فَقالَ: شَهادَةُ أَنْ لا إِلهَ إِلّا اللَّهُ، وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ وَ الْإِقْرارُ بِما أَمَرَ اللَّهُ، وَ الْوِلايَةُ لَنا، وَ الْبَرائَةُ مِنْ أَعْدائِنا - يَعْنى الأَئِمَّةَ خاصَّةً - وَ التَّسْليمُ لَهُمْ، وَ الْوَرَعُ، وَ الْإِجْتِهادُ، وَ الطُّمَأْنينَةُ، وَ الْإِنْتِظارُ لِلْقائِمِ، عَلَيْهِالسَّلامُ.
آيا شما را خبر ندهم به آنچه خداى، صاحب عزت و جلال، هيچ عملى را جز به آن از بندگان نمىپذيرد؟ گفتم: چرا. فرمود: گواهى دادن به اينكه هيچ شايسته پرستشى جز خداوند نيست و اينكه محمد صلّىاللّهعليهوآله بنده و فرستاده او است، و اقرار كردن به آنچه خداوند به آن امر فرموده، و ولايت ما، و بيزارى از دشمنانمان - يعنى خصوص امامان - و تسليم شدن به آنان، و پرهيزكارى و تلاش و مجاهدت و اطمينان و انتظار قائمعليه السلام.
2. ثقة الاسلام الكلينى در كتاب الكافى روايت مىكند كه روزى مردى بر حضرت ابوجعفر امام باقرعليه السلام وارد شد و صفحهاى در دست داشت؛ حضرت باقرعليه السلام به او فرمود: هذِهِ صَحيفَةُ مُخاصِمٍ سَأَلَ عَنِ الدِّينِ الَّذى يُقْبَلُ فيهِ الْعَمَلُ. فَقالَ: رَحِمَكَ اللَّهُ، هذَا الَّذى أُريدُ. فَقالَ اَبُوجَعْفَرٍعليه السلام: شَهادَةُ أَنْ لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لا شَريكَ لَهُ، وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ وَ تَقِرُّ بِما جاءَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَ الْوِلايَةُ لَنا أَهْلَالْبَيْتِ، وَ الْبَرائَةُ مِنْ عَدُوِّنا، وَ التَّسْليمُ لِأَمْرِنا، وَ الْوَرَعُ، وَ التَّواضُعُ وَانْتِظارُ قائِمِنا، فَإِنَّ لَنا دَوْلَةً، إِذا شاءَ اللَّهُ جاءَ بِها.
اين نوشته مناظرهكنندهاى است كه پرسش دارد از دينى كه عمل در آن مورد قبول است. آن مرد عرض كرد: رحمت خداوند بر تو باد همين را خواستهام. پس حضرت ابوجعفر باقرعليه السلام فرمود: گواهى دادن به اينكه خدا يكىاست و هيچ شريكى براى او وجود ندارد، و اين كه محمد بنده و رسول او است، و اين كه اقرار كنى به آنچه از سوى خداوند آمده، و ولايت ما خاندان و بيزارى از دشمنان ما، و تسليم به امر ما، و پرهيزكارى و فروتنى، و انتظار قائم ما، كه ما را دولتى است كه هر وقت خداوند بخواهد آن را خواهد آورد.
3. شيخ صدوق در كتاب كمالالدين از "عبدالعظيم حسنى " روايت مىكند كه: روزى بر آقايم محمدبن على بن موسى بن جعفر بن محمد بن على بن الحسين بن على بن ابىطالب عليهم السلام وارد شدم و مىخواستم كه درباره قائم از آن حضرت سؤال كنم كه آيا همان مهدى است يا غير او پس خود آن حضرت آغاز سخن كرد و به من فرمود: يا أَبَاالْقاسِمِ، إِنَّ الْقائِمَ مِنَّا هُوَ الْمَهْدِى الَّذى يَجِبُ أَنْ يُنْتَظَرَ فى غَيْبَتِهِ وَ يُطاعَ فى ظُهُورِهِ، وَ هُوَ الثَّالِثُ مِنْ وُلْدى.
اى ابوالقاسم! بدرستى كه قائم از ماست و او است مهدى كه واجب است در زمان غيبتش انتظار كشيده شود و در زمان ظهورش اطاعت گردد، و او سومين امام از فرزندان من است.
روايات ياد شده و بسيارى روايات ديگر - كه در اين مجال فرصت طرح آنها نيست - همگى بر لزوم انتظار حضرت قائم در دوران غيبت دلالت مىكند، امّا حال بايد ديد كه انتظار كه اين همه بر آن تأكيد شده و يكى از شرايط اساسى اعتقاد اسلامى شمرده مىشود - چه فضيلتى دارد و در كلام معصومينعليهم السلام از چه جايگاهى برخوردار است.
منبع : فارس